0

مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت

این کتاب را به دیگران توصیه می کنید؟

توضیحات

مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت

 

 

مردی که همه‌چیز همه‌چیز همه‌چیز داشت نوشته‌ی میگل آنخل آستوریاس (برنده جایزه‌ی ادبی نوبل سال ۱۹۶۷) داستانی است با فضایی سوررئال که ماجرای مردی که بدنش در هنگام خواب قدرت خارق‌العاده ای را داراست روایت می‌کند؛ قدرت جذب فلزات از جمله طلا و نقره و بخصوص آهن… که همین توانایی دردسرها و ماجراهایی را می‌آفریند و با پیش رفتن داستان و با سر درآوردن مردی که همه‌چیز همه‌چیز همه‌چیز داشت! در قصر قورباغه‌ها این قدرت خارق‌العاده که هسته روایت ماجرای اولیه داستان است به حاشیه کشانده می‌شود و با فضاهای سوررئال جدیدتری مواجه می‌شویم؛ شگفت‌آورترین قسمت کتاب! سطور پایانی کتاب و پایان سرنوشت مردی که همه‌چیز همه‌چیز همه‌چیز داشت؛ بود همان آنِ داستانی…

مردی جوان، دارایی نیروی عجیب و خیره کننده ای است که هنگام خواب تمامی انواع فلزلات( از خرده های آهن تا اسباب نقره ای و طلایی)را به خود جذب می کند و برای آنکه از خطرات مدفون شدن در زیر خرواری از لوازم فلزی در امان باشد ناچار است که بر بستری از نمک سفید بخوابد( و این خود حقیقتی عبرت آموز است که انسانهای خاص بیش از توده یک شکل عامه مردم در رنج و عذاب هستند!!) به مرور زمان این توانایی منحصر به فرد سبب می شود که او را از شهر رم برانند، کافر و ملحد و خدمتگزار شیطان بنامندش و طردش کنند، مانند بسیاری از بزرگان ، فلاسفه و دانشمندانی که نیرو عظیم فکری و روحیات قوی و بی مانند شان،سبب طرد و حذف شدنشان را فراهم ساخت و بر رنج و دردی که به واسطه روح حساس و دید مکاشفه آور خود تحمل می کردند، افزود، بزرگانی چون عین القضات همدانی- ملاصدرا- گالیله- جوردانو برونو و… به همین جرم شمع آجین گشتند و یا سوزانده شدند، جرمی به نام متفاوت از مردم خود بودن، گناهی به نام جلوتر از زمان خود زیستن و بر اسرار طبیعت و ناخود آگاه جمعی چنگ انداختن. مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت نیز از این قاعده مستثنا نیست،او هم مانند دیگر هم خرجیهایش از شهر خود رانده می شود، توسط کلیسا و پاپ اعظم ملحد نامیده می شود( چرا که در لحظه خواب بشقاب های مقدس کلیسا را به خود جذب کرده بود!) و در نهایت توسط یک صاحب طماع سیرکی عظیم به بردگی گرفته می شود تا طلا و جواهرات بینند گان برنامه های سیرک را با نیروی نفسش برباید. داستان سورئالیستی مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت، در سال ۱۹۷۳ منتشر گردید و آخرین کتاب میگل آنجل آستوریاس محسوب می گردد. سبک نوشته های آستوریاس خاص خود اوست. و اعتقادات آباء و اجدادی سرخپوستی، خرافه پرستی، سحر و جادو و طلسم از سویی و فقر تنگدستی مردم( که در خاطرات او از محیط زادگاهش گواتمالا تبلورمی یابد) ، زیبایی طبیعت و سرسبزی خاک از سویی دیگر زمینه های اثر قدرتمند و شاعرانه آستوریاس را تشکیل می دهند. به راستی سورئالیسم دری بود که بر دنیای ادبیات گشوده شد و آن را از چنگال رئالیسم سیاه نمای نویسندگان روشنفکر به در آورد .

از متن کتاب:
همه مردم مالک همه‌چیز هستند، همه چیز و همه چیز. اما بروز نمی‌دهند و به زبان نمی‌آورند. ثروت من و احساس مالکیت من نسبت به همه‌چیز همه‌چیز همه‌چیز این است: به زیر شب پرستاره رفتن، چشم‌ها را به آسمان باز کردن، و خود را مالک تمام چیزهایی که به چشمم می‌آید، دانستن…

اطلاعات بیشتر

نویسنده

میگل آنخل آستوریاس

مترجم

لیلی گلستان

تعداد صقحات

198

حجم (مگ)

1.3

نوع فایل

اسکن شده

شناسنامۀ کتاب

دیدگاهی دارید؟