0

مهتاب

این کتاب را به دیگران توصیه می کنید؟

این کتاب را به کتابخانه مورد علاقه خود بیفزایید.

توضیحات

مهتاب

در برشی از این رمان آمده :
… این نخستین عشق من است و عشق نخستین فراموش شدنی نیست . مادرم گاه و بیگاه با من حرف می زند از گوشه و کنایه ی حرفهایش در می یابم که این زندگی زندگی نیست . این جریان دوام پذیر نیست . مادرم نمی خواهد عذابم بدهد ولی من از این گوشه و کنایه ها عذاب می بینم من رنج می برم .

مادرم عقیده دارد که با مرد دیگری عرووسی کنم . من اینطور از حف هایش می فهمم . صراحت ندارد ولی از پس پرده به من تلفن می کند که مرد قحط نیست . تنها کیومرث نیست که مرد است ولی من جز کیو هیچکس را مرد نمی شمارم .
یک شب کیومرث کدورت کرده و پریشان بخانه ی ما آمد و ضمن صحبت گفت مادرم ناخوش است . من پرس و جویی نکردم . اما مادرم پرسید :
– خانم چه کسالتی دارند .
با یک آه عمیق جوابش داد که « اوره »
آن شب گذشت و بدنبالش شبهای دیگر ، دیگر از بیماری مادرش سخنی به میان نیامد ولی ناگهان خبر مرگش به گوش ما رسید . دو سه روز بود از کیومرث خبری نداشتم . دلم داشت به شور می افتاد .

یک شب لای روزنامه ی اطلاعات را وا کردم . ناگهانی نگاهم به اسم کیومرث افتاد که زیر یک اعلان حاشیه سیاه به چشمم فرورفت . دلم توی دلم ریخت . ای وای .

مادرش از دنیا رفته و این هم مجلس ترحیم اوست که اعلان شده است . با این که خبر مرگ آن زن با مژده عروسی من مقرون بود باز هم اشکم سرازیر شد . فریاد کشیدم :
– خانم ! می دانید چه شده ؟
مادرم سراسیمه پرسید چی شده افسانه
– مادر کیومرث مُرده .
مادر من هم به گریه افتاد . اما اشک های من دوباره به چشمم برگشت

اطلاعات بیشتر

نویسنده

جواد فاضل

تعداد صفحات

280

حجم (مگ)

9.2

نوع فایل

اسکن شده

شناسنامۀ کتاب

دیدگاهی دارید؟