0

ستارگانی که گول خوردند

این کتاب را به دیگران توصیه می کنید؟

این کتاب را به کتابخانه مورد علاقه خود بیفزایید.

توضیحات

ستارگانی که گول خوردند

ستارگان فریب‌خورده با عنوان کامل ستارگان فریب‌خورده – حکایت یوسف‌شاه سَرّاج، رمانی کوتاه و تاریخی است از میرزا فتحعلی آخوندزاده که در سال ۱۲۵۳ به زبان ترکی نوشته شد. این اثر، نخستین رمان از یک نویسندهٔ ایرانی محسوب می‌شود. این اثر، یک رمان کوتاه تاریخی است که داستان آن در دوران صفویه رخ داده، اما نویسنده، واقعیت‌های زمان خود را با رویکردی انتقادی توصیف کرده‌است.

ستارگان فریب‌خورده را میرزا فتحعلی آخوندزاده در سال ۱۲۵۳ نوشت. این رمان ابتدا به زبان ترکی نوشته‌شد. نویسنده، پس از نگارش کتاب، در نامه‌ای به جلال‌الدین میرزا، فزرند فتحعلی‌شاه قاجار، از او می‌خواهد که شخصی آن را با زبانی نزدیک به زبان محاوره به فارسی برگرداند. ترجمه این اثر به فارسی را میرزا جعفر قراجه‌داغی انجام داد.

خلاصه داستان

این اثر، یک رمان کوتاه تاریخی است که داستان آن در دوران صفویه رخ داده، اما نویسنده، واقعیت‌های زمان خود را با رویکردی انتقادی توصیف کرده‌است. داستان از این قرار است که منجمان پادشاه، او را از خطری که در راه است آگاه می‌کنند و شاه به تکاپو می‌افتد تا این حادثه را از خود دور کند. او با مشاورانش جلسه‌ای ترتیب می‌دهد و منجم پیری پیشنهاد می‌کند که شاه موقتاً از سمت خود برکنار شود و یک مجرم محکوم به مرگ بر تخت بنشیند تا بلا بر سر او نازل شود. «یوسف سَرّاج» بدین‌منظور انتخاب می‌شود. یوسف، پیشه‌ور زحمتکشی است که از بازگو کردن ستم‌های حکومت مطلقه ابایی ندارد و هنگام نشستن بر تخت سلطنت، دست به اصلاحات می‌زند و یک مجلس مشورتی تشکیل می‌دهد. اصلاحات یوسف، همان خواسته‌های آخوندزاده و دیگر روشنفکران آن زمان است. یوسف‌شاه، عاقبت با شورش درباریان و ثروتمندان از سلطنت خلع می‌شود.

اقتباس

این داستان، به‌صورت یک داستان کوتاه با نام «یوسف شاه» در کتاب دیگر آخوندزاده با نام تمثیلات نیز آمد و ایدۀ اولیۀ سریال افسانۀ سلطان و شبان که در دهۀ ۱۳۶۰ از تلویزیون ایران پخش شد از این داستان گرفته شده‌است.

از متن کتاب:
یکی از روزهای سر زمستان بود. سوز سرما گونه های آدم را می سوزاند. آسمان همچون سوگواران خود را در پرده های سیاه پوشانده بود. کوه ها و دره ها کفن سفید به تن کرده بودند. کلاغها در کنار خیابانها و انبوه توده های برف پرسه میزدند. مردم با لباس های زمستانی و کفش و جوراب مطمئن از خانه های گرم و نرم خود بیرون می آمدند، سوار درشکه می شدند و یا پای پیاده به راه می افتادند. روز یخبندان و سرمای گزنده نیز آسایش و آرامش آنها را برهم نمی زد. آیا به راحتی تمام غصه ها و آلام گیتی باید به دست انسان های تهیدست نازل شود؟
قربان در کنار شیطان بازار، پهلوی هم ولایتی اش ملافرضعلی نشسته بود. ملا کنار خیابان کاتبی می کرد. برای بی سوادان نامه و تقاضا می نوشت. قربان داشت از شدت سرما یخ می زد تا کفش پاره و مندرسش را که به پوست پایش چسبیده بود درآورد:
– ملا یک نامه هم برای من بنویس. میدانی که همیشه سود برایت می رسانم. با اینکه یکسال بیش نیست که از ولایت آمده ام ولی این پانزدهمین نامه ای است که برایم می نویسی..

اطلاعات بیشتر

نویسنده

میرزا فتحعلی آخوندزاده

تعداد صفحات

71

حجم (مگ)

1.1

نوع فایل

تایپ شده

شناسنامۀ کتاب

دیدگاهی دارید؟