توضیحات
خرگوش کوچولو تمام شب خواب دریا می دید. قرار بود فردا با پدرش کنار دریا برود. آنها میان جنگل کوچک نزدیک دریا زندگی می کردند ولی خرگوش کوچولو هنوز دریا را ندیده بود. پدرش می گفت: “دریا پر از آب است. آنقدر زیاد آب دارد که هر چه نگاه کنی، همه اش آب است و آب!”
خرگوش کوچولو هیچوقت آبی به زیادی آب جوی کوچکی که از خانه شان می گذشت، ندیده بود و هیچ نمی توانست باور کند که آنهمه آب یک جا جمع بشود. از صبح روز پیش لباس سفر و ظرف غذا را آماده کرده بود…
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf روزی که خورشید به دریا رفت نوشته هما سیار ترجمه نقاشی: محمد نیکفر


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.