توضیحات
داستان جالب یک روز آفتابی آخر پاییز بود. درختها برای اینکه بدنهای خسته شان را زیر رگبارهای زمستانی که نزدیک می شد بشویند سراپا عریان شده بودند. آسمان عمیق و روشن بود به رنگ دریاچه های آرام تابستان لیکن نه کبوتری در سینه اش بال می زد نه سری برای تماشایش بالا می رفت. آفتاب کلمه ای سرد و بی مهر بود بر گونه ها و پیشانی ها بوسه نمی زد در قلبها نمی چکید.
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf در آنجا هیچکس نبود نوشته محمود کیانوش


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.