اطلاعیه مهم

این کتابخانه به آدرس جدید منتقل شده است.


ورود به آدرس جدید fanuus.org

راز سحرگاهی: دفتر داستان های کوتاه

امتیاز 2.8 ستاره با 6 رای



.

somdn_product_page

توضیحات

مجموعه ۱۸ داستان کوتاه

از داستان راز سحرگاهی:
پیش از آن که هوا روشن شود دائی مرا صدا زد و آهسته جلوی گوشم گفت:
– پاشو دیر میشه.
از لای پلکها نگاهش کردم. صورتش در تاریکی شکل عجیبی پیدا کرده بود. دو زانو آمده بود جلو که مزاحم خواب بقیه نشود. روزهای دیگر از پشت در صدا میزد ولی آن روز معلوم نبود چرا به اتاق آمده و در تاریکی چطور توانسته است من را بین بچه ها پیدا کند. دلم میخواست باز هم بخوابم ولی دائی دوباره صدا زد:
– د پاشو دیر میشه.
خواب آلود و گیج بلند شدم و به طرف در رفتم. سر راه مادر یواش مچ پایم را گرفت ایستادم گفت:
– بنشین.
کنار دستش نشستم.
آهسته گفت:
– همین جوری کجا داری میری؟ کُت تو بپوش… سر راتم مواظب باش دست و پای بچه ها رو لَقَد نکنی. بعد در تاریکی گشت و کتم را پیدا کرد و داد:
– اینم بگیر…

🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf راز سحرگاهی: دفتر داستان های کوتاه نوشته عباس سماکار

توضیحات تکمیلی

نویسنده

عباس سماکار

تعداد صفحات

146

حجم (مگ)

18

نوع فایل

تایپ شده

شناسنامۀ کتاب

کتابخانه فانوس

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “راز سحرگاهی: دفتر داستان های کوتاه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *