توضیحات
در ورودی همین اطاقی که ، فعلا دفتر مدیر کل تبلیغات است ) درارک) و آنوقت دفتر داور وزیر دادگستری بود، باز شد و پیشخدمت مودبی بمن گفت بفرمائید . موضوع ملاقات بنده ، جوان تازه از فرنگ برگشته، با داوریکه بر روی خرابه های عدلیه کهنه ، دادگستری نو بنانهاده ، این بود که میخواستم جواز وکالت بگیرم . داور به سپهبد زاهدی گفته بود اگر رفیقت پروانه وکالت میخواهد بگوئید اول با خود من ملاقات کند تا ببینم چگونه آدمیست ، چون من متعصبم که ، در این دستگاه نوبنیاد دادگستری اصلاح شده ما آدم ناباب بهیچ عنوانی
راه نیابد .
قلبم بشدت میطپید و هیجان شدیدی تمام وجودم را فرا گرفته بود . چون میدانستم چگونگی سرنوشت من بسته به یک نه یا آرى است ، که چند لحظه دیگر باید از دهان داور خارج شود.
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf اولین برخورد نوشته ا.خواجه نوری

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.