توضیحات
وداع با ملکه
کتاب «وداع با ملکه» نوشته شانتال توما، نویسنده و تاریخ نگار، فرانسوی است. این رمان که برگزیده جایزه ادبی فمینا فرانسه است، به روایت واپسین روزهای زندگی ملکه آنتوانت و همسرش لویی میپردازد. داستان این کتاب بر اساس وقایع تاریخی آخرین روزهای سقوط لویی شانزدهم نوشته شده و لحظات پیش از سقوط را از زوایای مختلف به تصویر میکشد. از این رمان فیلمی به همین نام نیز اقتباس شده که محصول دو کشور فرانسه و اسپانیاست.
خلاصهی کتاب وداع با ملکه
در سال ۱۷۸۹ کاخ ورسای مانند سالیان گذشته باشکوه و پرقدرت بر مردم حکومت میکرد. لویی شانزدهم پادشاه وقت تلاشهای زیادی برای بهبود اقتصاد فروپاشیدهی فرانسه انجام داده بود. او توانسته بود رکود اقتصادی را مهار کند و حجم تجارت فرانسه را ظرف مدت ۱۸ ماه دوبرابر سازد اما در همین حین آشوب و انقلابی در نزدیکی شهر پاریس در حال وقوع بود. اگرچه درباریان روال عادی زندگی خود را دنبال میکردند اما این اتفاقات از چشم سیدونی، خدمتکار ملکه پنهان نماند.
با فتح باستیل در صبح ۱۴ ژوئیه سال ۱۷۸۹، قلعه باستیل که نماد سلطنت به شمار میآمد به دست انقلابیون افتاد و این جرقهای برای انقلابی بزرگتر و فتح کاخ ورسای بود. قدرت پادشاه و ملکه کم کم رو به زوال رفت و مردم تقریبا آن دو را در کاخ ورسای زندانی کرده بودند. تمام درباریان و اشرافزادگان از ترس سقوط امپراطوری کاخ را رها کردند و خانوادهی سلطنتی را تنها گذاشتند. سیدونی، خدمتکار وفادار ملکه اما همراه او باقی ماند تا از ملکه محافظت کند. سیدونی سعی کرد ملکه را فراری دهد اما در نهایت ماری آنتوانت به دست رهبران انقلابیون فرانسه به وسیلهی گیوتین اعدام شد.
در صحنههای آغازین «وداع با ملکه» میخوانیم:
«نام من آگاته سیدونی لابورد است، نامی که به ندرت به زبان میآید، تقریبا یک راز. در وین زندگی میکنم، در آپارتمانی در گراسگاسه و در محله مهاجران. پنجرههای اتاقم به حیاطی سنگفرش باز میشود که طبقه همکف آن را چندین دکه، یک کتابفروشی دست دوم، یک کلاهگیس ساز، چاپخانهای کوچک و یک تعمیرکار ویولاحاطه میکنند. ادویهفروشی هم درست زیر ساختمان محل زندگی من دکان دارد. اینجا مکانی پرجنب و جوش است، البته بدون آنکه پرسروصدا باشد. در روزهای آفتابی همیشه نتهای موسیقی در میان عطرهای شرقی موج میزند. بوتههای گل سرخ که روی نمای ساختمانها میپیچند و بالا میروند به جاذبه این گوشه از شهر وین میافزایند. اما در اوج زمستان که ما اکنون در آن هستیم، این بوتهها دیگر گل ندارند و هیاهوی زندگی دکهها نیز به گوشم نمیرسد. درکل هر فصلی که باشد، هیاهوی زندگی در من بهطور کامل خاموش شده است. من این زمستان وحشتبار که مرا در بر گرفته، این برف ابدی با آن احساس پنهان کردنی که به وجود میآورد را تجلی سن بالای خود احساس میکنم، به عنوان نشانه خارجی زمستانی ژرف و حتمی که مرا در خود میگیرد».
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf وداع با ملکه نوشته شانتال توما ترجمه سعیده بوغیری


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.