توضیحات
افسانه مرغ عشق
چنانکه سیل خس و خار را به دریا برد مرا به عشق حقیقی کشید عشق مجاز
صائب
از جمله چیزهایی که میرزا عبدالحسین خان و فروغ از سفر پاریس با خود آورده بودند، یکی هم تعدادی صفحه بود من گاه گاه از لای در اطاق میدیدم که عبدالحسین خان مشغول هندل زدن گرامافون است و از پس آن صدای زنی بر میخاست که به زبانی بیگانه جیغ میکشید گاه در همان وسط صفحه فروغ میگفت: وای سرم رفت و بعد صفحه را عوض میکرد و صفحه ای از پروانه یا قمر میگذاشت. گاه گدار گیس سفید خانه گلین خانم خود را عصازنان به دم اطاق میرساند و میگفت فروغ صدایش را کم کن چادرت رو هم بیانداز روی پات دختر همه جونت پیداست!
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf افسانۀ مرغ عشق نوشته جلال خالقی مطلق


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.