توضیحات
از حکایت سلطان یمن:
پادشاه باز دولتی داشت که او را بسیار دوست می داشت. روزی به عزم شکار بیرون رفت تا به پای کوهی رسید. شاه خواهش کباب نمود. غلام کباب حاضر کردند. سپس شاه آب بطلبید.
آب نبود. برخاسته تنها سوار گشت و رو به صحرا می آمد تا به پای کوهی رسید. زیر کوه سبزه زار و چشمه آبی دید. آمد کنار چشمه دید آب چشمه رنگ زعفرانی دارد. از کثرت عطش جام را پر کرد که بیاشامد، باز بال خود را به جام زد. آب ریخت. شاه خشمگین شد باز را به زمین زد. باز فورا جان داد…
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf چهل طوطی نوشته گردآوری: انتشارات رجبی

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.