توضیحات
روزی روزگاری در دشتی بزرگ، بچه آهویی به دنیا میآید که گردن درازی دارد. آهوهای دیگر از اطراف دشت دستهدسته به دیدن او میآیند و او را مسخره میکنند. پدر و مادر آهوی گردن دراز که وضعیت را میبینند بچهشان را برمیدارند و به گوشه خلوتی از دشت میروند. آنها مدتی با آهوی گردن دراز زندگی میکنند تا بالاخره او بزرگ میشود و پدر و مادر هم روزی او را تنها میگذارند و همراه با گلهای از آهوها میروند. آهوی گردن دراز که دوست ندارد تنها زندگی کند، به گلهای از آهوها نزدیک میشود و از آنها میخواهد که او را میان خود بپذیرند. اما سردسته گله به همراه بقیه آهوها او را به خاطر گردن درازش مسخره میکنند و از خود میرانند. آهوی گردن دراز هم مجبور میشود تنها زندگی کند و قید بودن با گله را بزند.
سالها میگذرد تا اینکه خشکسالی میشود و آب همه برکههای دشت خشک میشود. در این میان ابر سیاهی آسمان را میپوشاند اما خبری از باران نیست. آهوهای پیر دشت به یاد آهوی گردن دراز میافتند و فکر میکنند که اگر او بود با گردن درازش میتوانست با ابر صحبت کند و از او بخواهد که ببارد …
(مخاطب کتاب در شناسنامه آن گروه سنی “ج” اعلام شده)
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf آهوی گردن دراز نوشته جمشید سپاهی ترجمه تصویرگر: یوتا آذرگین

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.