توضیحات
مجموعه داستان
چوپانها
آفتاب از پشت پاره ابرهای نارنجی و سرخ می دمید که قربانعلی به اتفاق عمو مراد گله را که متعلق به ارباب بود از ده بیرون کشاندند و به سوی دامنه راندند. سگهای گله به گوسفندهایی که عقب می ماندند و یا جدا می شدند تنه می زدند و آنها را وارد گله می کردند. پارس کنان به این سو و آن سو می دویدند و دندانهای سفیدشان می درخشید و هیاهو کنان گله را که پشت سرش غبار ضخیم و کوتاهی جا می گذاشت
نظم می دادند.
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf با بچه های ده خودمان نوشته منصور یاقوتی

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.