اطلاعیه مهم

این کتابخانه به آدرس جدید منتقل شده است.


ورود به آدرس جدید fanuus.org

سپنتا

امتیاز 3.8 ستاره با 6 رای



.

somdn_product_page

توضیحات

روایت از گوشه‌ای از زندگی جوانی از نسل دوم تبعیدیان. در کشوری اروپایی زاده شده و رشد کرده. به خبرنگاری و عکاسی با گرایش عکاسی از جنگ رو آورده. تنها پسر ِ زوجی‌ست که ناخواسته صاحب فرزند شده‌اند. پدر و مادرش از هم جدا شده‌اند.

روایت رابطه‌ی بد این جوان نسل دوم با پدر و هم‌زمان جست و جوی گذشته‌ی پدری که سال‌ها از او فاصله گرفته است.

روایت جست و جوی هویت. هویت همه‌ی کسانی که در چند روایت در هم پیچیده نقش دارند. از نزدیکان گرفته تا معشوقه‌ی پدر و خبرنگاران جنگ که از هر چیزی پلکان می‌سازند برای رسیدن به مقصود و حتا پدر بیمار راوی را نیز مصون نمی‌گذارند.

راوی، بی که بداند، هویت ِ خود را می‌جوید. آن‌قدر در گذشته‌ی پدر می‌کاود تا خود می‌شود او.

نیز روایتی عاشقانه و اجتماعی با گوشه‌ی چشمی به روی‌دادهای سیاسی در دیاری که شوربختانه انسانیت نیز چون خدا مرده است.

سپنتا، رمانی است که با نقد ِ ذهنی شخصیت‌ها و رفتارشان، به نقد ِ روی‌دادهای سیاسی در جهان ِ درگیر ِ جنگ می‌پردازد. جنگ با سلاح برای قدرت و ثروت و جنگ ذهنی افراد برای بقا. هر کدام به شکلی، بی که داوری در میان باشد از سوی راوی. راوی خود یکی از آن‌هاست.

در رمان «سپنتا» نوشته کوشیار پارسی، شخصیت اصلی داستان، یک عکاس خبرنگار ایرانی، در پیش‌زمینه جنگ داخلی سوریه از طریق ارتباط درونی با پدر به خودیابی می‌رسد. عشق به یک زن «فم‌فتال» سهم مهمی در این روند دارد.

برگرفته از متن کتاب:
نمیدانم شاید همان سلیم، راهنمای سفرم با آن قد کوتاه و صدای کلفت و صورت مثل سیب زمینی مرا لو داد. بی احتیاطی کرده بودم زیاد پرس و جو نکردم درباره ش. حالا که همه چیز گذشته، می توان این را گفت. شاید هم سلیم تو جمع خانوادگی از زبان اش در رفت و چیزی گفت و آن که شنید به پول نیاز داشت برای جبران بدهی یا مهریه. این گونه بود که ترتیب کارها داده شد. من شدم کالا. آدم ربایی تجارت است آخر. یادآوریش برام سخت. است نه یادآوری آدم ربایی. آنچه پس از آن پیش آمد، سنگین تر بود. معلوم است که همه چیز به هم ربط دارد.
حالا نمیخواهم از خود ماجرا پیشی بگیرم
سلیم و من شب بیست و یک شهریور از انتاکیه راه افتادیم. تو ماشین صدای موسیقی تکنوی عربی بلند بود. از راه اصلی زدیم بیرون. با نور پایین راندیم تو راه خاکی پر دست انداز که تمامی نداشت. شب گرمی بود با نور ضعیف ماه از ماشین پیاده شدیم و با راننده خداحافظی کردیم. دویدیم طرف مرز. سنگهای بزرگ گذاشته بودند روی سیم خاردار تا آسان بتوان گذشت. اندکی، شاید یک کیلومتر جلوتر دیدیم اتوموبیلی ایستاده، فکر کردم باید از ارتش آزاد سوریه باشد. قرار بود مرا به منطقه ی کوهستانی جنوب ادلب ببرند تا کارم را آغاز کنم بعد هم قرار بود به سوی جنوب برویم. اما نشد…

کتاب های کوشیار پارسی

🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf سپنتا نوشته کوشیار پارسی

توضیحات تکمیلی

نویسنده

کوشیار پارسی

تعداد صفحات

176

حجم (مگ)

15.7

نوع فایل

تایپ شده

شناسنامۀ کتاب

کتابخانه فانوس

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “سپنتا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *