توضیحات
مکان: ده
جای بازی: صحرا
زمان: شب – مهتاب
(صدای جیرجیرکها و پارس سگها همراه با بادی نسبتاً آرام صدای دشتبانها که از فاصله ی دور بگوش می رسد.)
«اوهوی ، او هوی»
مصیب: (مشغول آبگریست و زمزمه می کند)
دو تا نارو دو تا سیبو دو تا به
زمو بستون و دست دلبرم ده
صدای اسماعیل از فاصله ی دور: اوهوی … هوی … هوی …
مصیب: (به جواب اسماعیل) اوهوی ، او هوی… هوی (صدای دشتبانهای) هوی … هوی … هوی… سکوت … (صدای پای اسماعیل که توی کرتها میدود سپس با فانوسی وارد می شود. خسته است )
اسماعیل: (نفس زنان) خدا قوت. خسته نباشی.
مصیب: سلامت باشی … اینطرفا؟
اسماعیل: دنبال اسداله میگشتم … تو ندیدیش؟
مصیب: نه… ندیدمش … کارش داشتی؟…
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf عصمت نوشته رضا صابری


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.