اطلاعیه مهم

این کتابخانه به آدرس جدید منتقل شده است.


ورود به آدرس جدید fanuus.org

ماجراهای سندباد

امتیاز 3 ستاره با 9 رای



.

somdn_product_page

توضیحات

از متن کتاب:
سندباد سالها پیش در شهر بغداد زندگی می کرد. وی از کودکی به سفرهای دریانی علاقه فراوان داشت. یکروز با خود گفت: «من باید به ساحل دریا رفته و از آنجا با یک کشتی به مسافرت بروم.»
وقتی که به ساحل رسید، تعداد زیادی کشتی را دید که لنگر انداخته بودند. او به یک کشتی بزرگ نزدیک شد و به ناخدای آن که در عرشه کشتی ایستاده بود گفت: «ممکن است مراهم با خود ببرید؟ من به مسافرت در دریا علاقه زیادی دارم». ناخدای کشتی در جواب گفت: «بله، ما فردا حرکت خواهیم کرد» سندباد با خوشحالی به خانه رفت و اثاثیه و لوازم سفر را آماده ساخت.
روز بعد کشتی از ساحل بغداد حرکت کرد. کشتی روزهای زیادی روی آب بود و سند باد و ملاحان نشانه ای از ساحل یا خشکی نمی دیدند. یکروز کشتی به جزیره ای رسید. همه خوشحال شدند و کشتی آرام آرام در کنار ساحل لنگر انداخت.
سندباد و بسیاری از ملاحان بوسیله قایق خود را بخشکی رسانیدند. ملاحان خیلی خوشحال بودند. عده ای از آنها به نظافت دست و پا مشغول شدند و چند تنی نیز آتشی بیا کردند تا ماهیهائی را که صید کرده بودند روی آن بپزند، اما سند باد تصمیم گرفت که در اطراف آن جزیره کوچک گردش کند…

کتاب های محمود حکیمی

🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf ماجراهای سندباد نوشته محمود حکیمی

توضیحات تکمیلی

نویسنده

محمود حکیمی

تعداد صفحات

90

حجم (مگ)

4.5

نوع فایل

اسکن شده

شناسنامۀ کتاب

کتابخانه فانوس

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ماجراهای سندباد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *