توضیحات
…. کمی که رفتیم صدای داد و فریادی که از کناره ی راست دالان فضا را به لرزه در آورده بود، گوشم را پر کرد اعصابم بیشتر به هم پیچید. با آن چند کلمه یی که از زبان ترکی میفهمیدم مفاهیم را بزور به هم وصل می
کردم تا از موضوع سر در بیاورم. سوادم قد نمی داد. در باز شد. مأمور کلانتری مرا معرفی کرد و منتظر ماند. چشمم هنوز بسته بود. صدایی نمی آمد گویی برای یک لحظه، جهان مرده بود. نه صدایی؛ نه حرکتی مثل شب سیاهی در بیابانی غریب که گذرگاه دزدان از هم بیگانه است. دریایی را می مانست که در انتظار موجی؛ بادی؛ سفیر
پرواز پرندگانی مهاجر حتی خود را آرام و بی صدا، آماده می کرد. با
چشمان بسته ذهنم را خیال و هم ترس و لعنت، پرواز داده بودند.
ناگهان رگبار کوتاه چند کلمه ی غریبه به آتشم کشید. سوختم. دستی
بیرحم موهایم را کشید و آتشی پوست سرم را در نوردید.
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf من از آینده میآیم نوشته کامبیز گیلانی


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.