توضیحات
گوهر شب چراغ: افسانه های عامیانه
یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود
در روزگاران قدیم، زیر این گنبد کبود، پیرزن فقیری با پسرش زندگی می کرد. یک روز پیرزن به پسر پولی داد تا طبق معمول به بازار برود و شام شبی فراهم کند و به خانه بیاورد. پسر راهی بازار شد و در راه عده ای را دید که ریسمانی به دم گربه ای بسته اند و او را به این طرف و آن طرف می کشند…
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf گوهر شب چراغ: افسانه های عامیانه نوشته خسرو شایسته ترجمه نقاشی: رضا زاهدی


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.