توضیحات
مجموعه داستان
پرواز کلاغها غروب و غمگین تر کرده بود. بچه ها اینو نمی فهمن و منم که بچه بودم ؛ اما این برام وختو آشکارتر می کرد و من می خواستم تا شب نشده خودمو به خونه برسونم ، و پدرم اینو همیشه از حالتم می خوند.
یه اتوبوس از سر پیچ پیداش شد. پدرم جلو مهمونخونه نشسته بود و داشت با «کل قربان» پاسور می زد ، وختی صدای بوق ماشین ، که خبردار باو بود بلن شد به «کل قربان» گفت : نایفه ، پاشو چایی بذا! و خودش ورقا رو جمع کرد و رفت که بساط عرق نایفو روبرا کنه. منم دویدم که به «مش جعفر» بگم شیشلیک رو بذاره و دیگ برنجو از رو بار ورداره.
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf چند کیلومتر و نیمی از واقعیت نوشته اسماعیل شاهرودی


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.