توضیحات
نمایشنامه در سه پرده
آلفرد آلمرز از کلبه کوهستانیاش بازمیگردد و پی میبرد که ایلف، پسر معلول او به طرز اسرارآمیزی غرق شدهاست. رابطه او با همسرش ریتا کمکمرو به وخامت میگذارد و او تصمیم میگیرد خانه را ترک کند. سرانجام هردو در کنار هم قرار میگیرند تا خانوادهای را که به سبب مرگ ناگهان ایلف متلاشی شده را سامان بخشند….
بورگهایم: (آستا را میبیند. ) خب، پس اومدین این بالا که توی عالم خودتون باشین؟
آستا: دارم برای آخرین بار منظرۀ اطراف رو تماشا میکنم.
بورگهایم: خیلی خوب شد که به این بالا هم یه سری زدم.
آستا: دنبال من میگشتین؟
بورگهایم: آره. خیلی دوست داشتم خداحافظی کنم… عجالتاً. ولی، امیدوارم برای همیشه نباشه.
آستا: (با لبخندی محو) بازم پافشاری میکنین.
بورگهایم: کسی که تو کار راهسازی باشه بایدم اینطور باشه.
آستا: از آلفرد خبری ندارید؟ یا از ریتا؟
بورگهایم: چرا، هردوشون رو دیدم.
آستا: با هم؟
بورگهایم: نه. تنهایی دیدمشون.
آستا: با اون پرچم میخواین چی کار کنین؟
بورگهایم: ریتا خانم ازم خواست که بیام و بزنمش به میل پرچم.
آستا: که بزنینش به میل پرچم، الان؟
بورگهایم: نیمه افراشته. قراره شب و روز افراشته باشه، ایشون میخوان.
آستا: (آه میکشد. ) طفلک ریتا! طفلک آلفرد!
بورگهایم: (سرگرم پرچم) دلتون میآد از پیش اونها برید؟… میبینم که لباس سفر پوشیدین.
آستا: (با صدایی آهسته) باید برم.
بورگهایم: خب، اگه باید که…
آستا: شما هم امشب میرید؟
بورگهایم: منم، باید برم. با قطار میرم. شما هم همون مسیر رو میرید؟
آستا: نه. من با کشتی میرم.
بورگهایم: (نگاهی به او میاندازد. ) هر کی میره سیِ خودش پس.
آستا: آره.
اسطورهها از بهترین عناصر برای مقایسه و تطبیق میان ملتهای مختلف به شمار میروند. اسطورهها در طول زمان شکلهای مختلفی به خود گرفتهاند و تأثیراتشان در آثار فرهنگی ـ ادبی جوامع مختلف، مشاهده میشود. اسطورۀ ضحاک در ایران و اسطورۀ لوکی در اسکاندیناوی ، شباهتهای میانِ این دو شخصیت شر اسطورهای که اسطورۀ ضحاک در نمایشنامهای با همین نام از غلامحسین ساعدی و اسطورۀ لوکی در نمایشنامه ایولف کوچک اثر هنریک ایبسن به رشته تحریر درآمده.
کتاب های هنریک ایبسن
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf ایولف کوچک (نمایشنامه در سه پرده) نوشته هنریک ایبسن ترجمه تورج سلطانی , محمود مهدیان


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.