توضیحات
بسیاری از واژه هایی که فردوسی به کار برده است در معنای خاص و برای همان بیا است و در جای دیگر همین را در معنای دیگر آورده است ، همچین ترکیباتی هم که فردوسی ساخته و معنای استعاری یا تشبیهی تازه ای از آن بدست داده کمتر در فرهنگ ها یافت می شود.
امروزه، زبان فارسی بیشازآنکه شاخهای از هنر باشد ابزاری است برایِ انتقال اطلاعات. سبب این امر پیشرفت فزایندۀ علم و تکنولوژی است. زبان طبیعی هنوز عمدهترین و اصلیترین ابزار انتقال اطلاعات در علم و فن محسوب میشود و بعید به نظر میرسد که در آیندهای نزدیک مثلاً زبانی نمادین، بهطورِکامل، جایگزین زبان طبیعی دراینمورد شود. بنابراین، برایِ اینکه زبانی طبیعی بتواند به حیات خود ادامه دهد لازم است خود را به ابزارهای لازم و جدید مجهز سازد وگرنه بهزودی از تأثیر دامنۀ نفوذ آن کاسته خواهدشد و درنهایت تنها بهصورتِ زبانی صرفاً محاورهای و نه علمی، شاید برایِ آرایهپردازیهای هنری، به کار آید.
واژههایی از شاهنامه که درحالِحاضر کاربردی ندارند و میتوانند بخشی از نیازهای زبان علم را برآورده سازند. نمونهها: انباز (جفت، همتا)، اوژنیدن (افکندن)، باژ (نیایشی که آهسته و بهزمزمه خوانند)، باهو (الوار)، سفتن (سوراخکردن، ، اثیر (اتر )، آهنجیدن (کشیدن)، دیزه یا دیز (رنگ)، گاز (ابزاری برایِ بریدن زر و سیم و مانند آن)، کهین (کوچکترین) و…
دو گونه سخن دربارهی واژهی فرهنگ هست. برخی میگویند که در زبانهای پیش از پهلوی، «فر» یک معنا داشته است و «هنگ» معنایی دیگر؛ و سپس در زبان پهلوی گونهی ترکیبی آن پدید آمده است. آنها «فر» را به معنای بالا و بلندی و سرافرازی میگیرند که در شاهنامه نیز به این معنا فراوان آمده است؛ و «هنگ» را نیز به معنای قصد و آهنگ میدانند. پس فرهنگ یعنی آهنگ و قصد بلندی کردن. گروهی نیز بر این باورند که واژهی فرهنگ به گونهای ترکیبی در زبان پهلوی وجود داشته است.
این را نیز باید دانست که فردوسی نخستین کسی نیست که واژهی فرهنگ را به کار برده است. پیش از فردوسی، رودکی و دقیقی این واژه را در شعر خود آوردهاند. در «تاریخ بلعمی» و دیباچهی «شاهنامهی ابومنصوری» نیز به این واژه برمیخوریم. همزمان با فردوسی نیز سخنوران و نویسندگانی چون عنصری، فرخی، منوچهری، اسدی توسی و کیکاووس وشمگیر در «قابوسنامه» واژهی فرهنگ را به کار بردهاند. پیشینهی کاربرد این واژه را در نزد غزالی و در کتابش «نصیحت الملوک» و نیز پورسینا در «دانشنامه»، میتوان یافت.
دو سده پس از آن نیز افضلالدین محمد مرقی، مشهور به بابا افضل، در کتابهای فلسفی خود ۱۲ بار از واژهی فرهنگ سود جسته است. او از بزرگترین فیلسوفان ایرانی است که برای همهی واژههای فلسفی، برابرهای فارسی پیدا کرده است. برای نمونه، او برای اصطلاح فلسفی «فلک مدور الدور» برابر نهاد فارسی «گردون گرد گرد» را به کار برده است…
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه نوشته داریوش شامبیاتی


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.