توضیحات
سالها قبل شاهزاده جوان و زیبایی در قصری بزرگ با پدر و مادر خویش زندگی میکرد. یکروز پادشاه رو بطرف همسرش کرد و گفت: من روز بروز پیر تر میشوم و بنابر این تصمیم گرفته ام پسرم را بجای خود بنشانم ، ملکه گفت: فکر خوبی است ولی اول باید همسر مناسبی برای او پیدا کنیم بعد امور مملکت را بدستش بدهیم ، آنها به پسر خود گفتند که بشهرهای اطراف سفر کند و همسر مناسبی برای خود پیدا کند. پسر جوان قبول کرد.
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf دختر با ادب نوشته –

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.