توضیحات
دوالپا
سرآغاز داستان:
“میدانی؟ اگر بتوانم امروز ترتیب کار را بدهم، تو یک سور حسابی خواهی داشت؟”
از آنجایی که بلند صحبت می کرد، بخار نفس او شیشه ماسکی را که به صورت داشت، کاملا تیره ساخته بود. پایش را روی شنها، کنار سرسیاه گذارد و ایستاد. اکنون آب تا زیر بغل هایش می رسید. ماسک را برداشت و با آب دهان شیشه آن را پاک کرد و سپس دوباره بند پلاستیکی آن را به دور سرش انداخت و خم شد. چشمی از درون یک کیسه خالدار قهوه ای رنگ و از سوراخ یک مرجان به او نگاه می کرد…
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf دوالپا نوشته یان فلمینگ ترجمه شهلا کوثری فرانک بهمنیار


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.