اطلاعیه مهم

این کتابخانه به آدرس جدید منتقل شده است.


ورود به آدرس جدید fanuus.org

روشنایی

امتیاز 3.3 ستاره با 7 رای



.

somdn_product_page

توضیحات

“این کسان، شاهان را تحمل می­کنند، قیصران و ساتراپان را که بین ایشانند می­پذیرند، اما حقیقتی را که من به آنان تعلیم دادم نپذیرفتند. پیام زندگانی را که به آن­ها رساندم نشنیدند.”

روایت های گوناگونی از آخرین لحظه ­های حیات مانی، این نابغه­ی زمانه­ی خود، این پیامبر رأفعت و گریزان از هر پیشرفت و خدمت دنیوی، این زندیک و جادوگر و شاعر و هنرمند و نقال و طراح، این خلیفه، امام، پیر، قطب، مراد و مرشدِ خیل انسان‌های وامانده و گریزان از اجتماع، وجود دارد اما همه­ی آن­ها، در این سخن که با توطئه و تزویر کریتر و به دستور بهرام شاه، مانی دستگیر و زندانی گشت، کشته و تکه‌تکه شد، مشترکند. چنان­که همه­ی مانویان، به ویژه سرایندگان مرثیه‌ها یا زبورهای مانی، در یک اندیشه با هم مشترکند.

“ای سرآغاز عدالت

به صدای این رنجیده گوش فراده

نجات­بخش من، ای کامل

ای روشن پاک دامن

روان مرا به خود فراخوان

به بیرون از این مغاک

تو مرا رسالت دادی

و فرستادی …

به استغاثه‌ام (گوش کن)

بی درنگ

رها کن این اسیر را از چنگ

کسانی که چیره­اند

براو.

زنجیر شده را از زنجیرهایش رها کن.”

سرود بالا از آنِ یک مانوی قبطی است که در چند صد سال پیش می­زیسته است و شعرهای زیر از آن شاعر- نقاشی است فنلاندی، معتقد به روشنایی نجات­بخش در زمان حال:

“دراین بلندی

نورست و سایه

سپاس به تو که به نرمی

خوردی به آستین من

 

نه من

پرنده­ای در قفسم

و نه تو

تو خود آمدی

چونان روشنایی بامداد پاییزی

اکنون بخشی از منی.”

یا

“در سیر جاریِ فکرم

سیل نور و روشنایی را در مه بی هوشی می­بینم

عقابی بزرگ در هر سوی آسمان می­چرخد

می­خواهد بیاید به سراغم

 

هم می­ترسم و هم نه

دیدنی زیبا

چشمانش می­خندیدند

پرهای طلایی، قهوه­ای­اش

نور را انعکاس می­دادند

ناگهان در کنارم فرود آمد

شادان از وصل عقاب را نوازش کردم

چنگ­های بزرگش در تنم فرو شد

و مرا به آسمان برد

به خود آمدم

به روشنی بلور.”

همین ذهنیت در اثرهای شهاب­الدین سهروردی، مشهور به شیخ اشراق هم دیده می­شود. به باور سهروردی، زندگیِ انسان، آغاز و پایانی هم­سان دارد.

انسان هم­چون هر فلک یا هر سیاره در چرخش است. هم­چنان که هر سیاره در بیرون از زمان، در “تهیگی” بوده است، انسان نیز یک دور، در میان این “دنیا” (جهان مادی – تاریکیِ با کرانه) و جهان مینوی (زمان بی کرانه – روشناییِ بی کرانه)، در “تهیگی” به سر می­برد و تلاش می­کند از این “زندگی برزخی” بگذرد. چرا که باور دارد هستیِ گیتیانه یا سپهر که تن زروان است، از زایش بی­کرانکی (زمان) می­آید و در کرانه­مندی یا با کرانگی شکل می­گیرد. آن­چه بالقوه بود دارد، بالفعل می­شود. از زمان بی­ کرانه، زمان با کرانه آشکار می­گردد و انفعال یا سکون ابدی به فعل یا حرکت می­انجامد.

🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf روشنایی نوشته ریتوا لووکانن ترجمه کیامرث باغبانی مقدمه و ویرایش: منصور کوشان

توضیحات تکمیلی

نویسنده

ریتوا لووکانن

مترجم

کیامرث باغبانی مقدمه و ویرایش: منصور کوشان

تعداد صفحات

222

حجم (مگ)

23.4

نوع فایل

تایپ شده

شناسنامۀ کتاب

کتابخانه فانوس

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “روشنایی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *