توضیحات
کتاب داستان کودکانه
فلفلی پسر روستایی کوچکی بود. پدر فلفلی از مال دنیا زمین کوچکی داشت که هرسال آن را شخم میزد و چیزی برای خوردن خودشان در آن میکاشت. آن سال هم پدر فلفلی توی زمین خودش گندم کاشته بود. بعد از گذشتن روزهای سرد زمستان و آمدن بهار حالا دیگر گندمها بهخوبی قد کشیده بودند. ولی تا وقت درو خیلی مانده بود چون دانههای گندم هنوز سبز بودند. در این موقع باید خیلی از محصول مراقبت کرد. چونکه پرندگان عاشق گندمهای سبز هستند که بسیار شیرین و خوشمزه است. برای همین است که هرروز گله گله پرنده به مزارع حمله میکنند و دانههای آن را میخورند.
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf فلفلی و هندوانه عجیب نوشته کیانوش لطیفی ترجمه نقاشی از: کیانوش لطیفی

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.