توضیحات
کلبه ای روستایی با پنجره ای سمت چپ و پستوئی در انتها روبروی تماشاچی که با پرده ای از صحنه جدا می شود. سمت راست کلبه، جنگل و شاخ و برگ های درختان دیده می شود. در کلبه در همین سمت توی جنگل باز می شود. در جلوی سمت چپ صحنه زن مسنی نشسته و مشغول بافتن جوراب پشمی است.
از در کلبه جوانی با سبیل های افتاده و تفنگی روی شانه قدم به داخل کلبه می گذارد.
– اسماعیل: سلام خاله جان.
– خاله: سلام، قربون اون قد و بالات، قربون اون تفنگت. تو کجا اینجا کجا. تنهائی؟
– اسماعیل: نه خاله زهرا هم هست با یکی دیگه!
– خاله: یکی دیگه کیه؟!
– اسماعیل: یه رفیق.
[خاله دستی به لباس اسماعیل میکشد.]
– خاله: بیرون بارون میاد؟
– اسماعیل: نه همچی، فقط نم میزنه.
– خاله: حالا چرا نمیگی بیان تو؟
– اسماعیل: باید شما اجازه بدین.
– خاله: بدو بیارشون تو. خوشم نمیاد این جوری حرف بزنی اینجا خونه خودته…
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf مشروطه خواهان: نمایشنامه نوشته محمدرضا صادقی


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.