0

حجله ای در شهر ممنوع

این کتاب را به دیگران توصیه می کنید؟


این کتاب را به کتابخانه مورد علاقه خود بیفزایید.

توضیحات

حجله ای در شهر ممنوع

شهر ممنوع، شهر لذتهای کاذب، شهر عشق های دروغین لحظه ای، شهر ننگ و شهر نفرت بود، نفرتی به سیاهی شبهای بی ستاره و آنها در چنین شهری می خواستند حجله ای از محبت بیارایند…

آغاز داستان:
طاهره مستاصل و درمانده شده بود. دلش شور میزد. چشمهایش می سوخت. مثل این بود که چیزی مرموز مثل یک مته برقی قلبش را می شکافد. کنار رودخانه ایستاده بود و زیر آفتاب سوزانی که راست و مستقیم بر مغزش می تابید، به آب گل آلود کارون نگاه می کرد. اهواز، در آن بعدازظهر داغ و تف رده، خالی و خاموش بود. طاهره اندیشید:”خودکشی شجاعت می خواهد… شجاعت” و بعد با درماندگی ناله کرد:
– نه… نمی توانم… آسان نیست…
ضعف داشت. عرق کرده بود. افکارش مغشوش و درهم بود. اصلا باور نمی کرد پایان یک عشق، یک آشنایی، چنین درام وحشت انگیزی باشد. امکان نداشت بتواند به خانه بازگردد…

توضیحات تکمیلی

نویسنده

پرویز قاضی سعید

تعداد صفحات

459

حجم (مگ)

4.2

نوع فایل

اسکن شده

شناسنامۀ کتاب

دیدگاهی دارید؟