توضیحات
داستان مردی ساده لوح
از متن کتاب:
روزی روزگاری مرد جوان و ساده دلی زندگی می کرد.
مرد جوان که هفت سال پیشِ یک نعلبند کار کرده بود، یک روز تصمیم گرفت به خانه برگردد.
نعلبند برای این هفت سال کار، یک تکه بزرگ نقره به او داد و گفت:
“این هم مزد تو”
مرد جوان نقره را توی یک کیسه انداخت و راه افتاد…
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf مردی که زیاد نمی دانست نوشته برادران گریم ترجمه ناهید زارع

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.