توضیحات
به انضمام زندگینامه آخوندوف به قلم خودش
اوج گیری نهضت ترجمه در ایران با بازگردانی از زبان فرانسه آغاز شد و در کنار ترجمه ی آثار ادبی و تاریخی و فلسفی و طبی، ادبیات نمایشی هم مورد توجه مترجمان قرار گرفت. تردید نیست که ترجمه ی آثار نمایشی راه را برای شکل گیری و پیدایی نمایش در صحنه باز کرد و شاهد برخی از اجراها بر مبنای همین آثار در دوران ناصرالدین شاه هستیم. این ترجمه ها اگرچه شکل اقتباس دارند، اما برای آشنایی با یکی از پدیده های مدرن و پیشرو بشر بسیار اثرگذار بوده اند. شراین آثار به علاوه می تواند زمینه بررسی دگرگونی و تحول آثار نوشتاری درگذر زمان نیز باشد….
افراد اهل مجلس
حیدر بیگ
صفر بیگ بیگهای آنجا
عسگر بیگ
صونا خانم نامزد حیدربیگ
طیبه خانم مادر صونا خانم
حاجی قره سوداگر
خداوردی مؤذن
تکّذبان زن حاجی قره
کرمعلی نوکر حاجی قره
اوهان یوزباشی قراولان
سرکز
قهرمان
قراپت
و شش نفر قراولان دیگر
آلاکیل و مگردیچ زارعین طوغ
مووراو حاکم
خلیل یوزباشی که همراه مووراو است
نچالنگ سرتیپ
یساول
و سایر عمله مووراو و نچالنگ
مجلس اول
(واقع میشود در کنار اوبه حیدربیگ در زیر درخت بلوط. حیدربیگ در صفربیگ هر دو مکمّل و مسلح، چست وچابک، در شب مهتابی از خانه بیرون آمده در کنار اوبه صفر بیگ به سر سنگی نشسته و حیدربیگ روبروی او به حالت غمین حرف میزند.)
(حیدر بیگ) خدایا این چه عصریست، این چه زمانهایست؟ مرد از قدر و قیمت افتاده، نه سواری به کار میخورد، نه تیراندازی طالب دارد، نه جوانی را قیمتی مانده است و نه بهادری را حرمتی باقیست. مثل زنها بایست صبح تا شام و از شام تا بامداد میان آلاچیق محبوس باشی، آدم از کجا دیگر زندگانی بکند، پول پیدا نماید، دولت دست بیاورد. روزهای گذشته، دورههای پیش، میان هر هفته یا ماهی یک دفعه لااقل آدم کاروانی میچاپید، اردویی میزد، چپاولی میکرد. حال نه کاروان میتوان چاپید نه اردویی داغان توان کرد، نه جنگ قزلباشی نه دعوای عثمان لوئی. اگر بخواهی نوکر هم بشوی به جنگ بروی، باید سر این لزگیهای لات و لوت بروی. اگر به هزار زحمت یکی را از سوراخ کوهها دربیاری جز انبان کهنه و لوله شکسته چیز دیگر به دست نخواهد افتاد. کو دعوای قزلباش و عثمانی [که] همه قراباغ را با طلا و نقره پر کند. الحال هم خیلی خانهها هست که از چپاو [ل] اصلاندوز نان میخورند.
اولاد اصلان بیگ باز دیروز در بازار «آغچه بدیع» یراقهای نقره که پدرشان از عثمانلو، الُجه [غارت] کرده بودند، میفروختند. باز [اگر] یک همچو دعوایی اتفاق بیفتد پیش از همه جلو دسته وا ایستم، هنری نمایان کنم که رستم دستان هم نکرده باشد. کار من این است نه اینکه نچالنگ مرا صدا کرده است میگوید: حیدربیگ راحت بنشین، دلگی مکن، راه نزن، دزدی نرو. پشمانم کرد که گفتم بلی نچالنگ، ما هم به این کارها راغب نیستیم، ولی به شما لازم است که امثال ما مردمان نجیب را به لقمه نانی راهنمائی بفرمائید، کار و شغلی بدهید که نان و آشی داشته باشد.
گوش کن ببین چه جواب داد به من : حیدر بیگ زراعت بکن، باغ بکار، داد و ستد برو، خرید و فروخت بکن. گویا که من «بانازور» ارمنی هستم که هر رو تا شب خیش برانم. یا اهل لنبرانم، کرم پیله گناه دارم و یا لکم، پیلهوری بروم. عرض کردم: نچالنگ، هیچ وقت از جوانشیر برزگری وبازرگانی دیده نشده. پدر من قربان بیگ، خدا رحمتش کند، این کارها را نکرده است. من هم که پسر او هستم هرگز از این کارها نخواهم کرد. اخمش را ریخته، روش را برگردانده، اسبش را هی کرد و رفت.
صفر بیگ این حرفها فایده ندارد. آدم که گوشت دزدی نخورد، اسب سوار نشود، از زندگانی خود چه لذت میبرد؟ و در روی دنیا برای چه راه میرود؟ شب گذشت، عسگربیگ نیامد. نمیدانم برای چه دیر کرد. ها آنست آمد!…
کتاب های میرزا فتحعلی آخوندزاده
🔖 book_keywords : دانلود فایل pdf سرگذشت مرد خسیس نوشته میرزا فتحعلی آخوندزاده

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.